تبليغاتX
مکتب عشق

مکتب عشق

عشق

عکس خودم و خودش . بالاشم id اگه کاری داشتید در خدمتیم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 5:49  توسط پخمه  | 

دستام همیشه بو دستاتو میده

 

دستم بوي گل ميداد ، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند

ولي هيچ کسي فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:43  توسط پخمه  | 

خنده های من که از دلخوشی نیست

 

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست

گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست .

گاهی دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره .

يک حرف ساده گاهي چقدر غم ميياره

گاهي وقتها چقدرساده عروسك مي شويم

نه لبخندمي زنيم نه شكايت مي كنيم

فقط احمقانه سكوت مي كنيم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:29  توسط پخمه  | 

با اجازه

 

 

اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟

خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟

اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟

با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟

طپش طپش با چشمکت غزل بگم

براي تو با اتکا به عشق تو

تو زندگي برم جلو؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:23  توسط پخمه  | 

عشق...عاشقی...دوست داشتن...دیوانگی...بابا نمیدونم خوبه نمیدونم بده

 

 

      

گفتم : مجنونم گفتی: باش

گفتم : مجنون توام لیلی گفتی : باش

گفتم : چاره چیست ؟ گفتی : انتظار

گفتم : چه سخت است؟ گفتی : چه زیباست

گفتم : تا به کی؟ گفتی : تا به آن وقت که چون شمع بسوزی از سر تا به پای

گفتم : افسوس که ندانی در این سوختن بالهای تو هم خواهد سوخت ای پروانه من

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:19  توسط پخمه  | 

این دل دیگه دل بشو نیست

 

 

 

گفتمش: دل ميخري؟

پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:15  توسط پخمه  | 

به این میگن عشق ...بعد که خوندی بگو حال کردی یا نه

 

 زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد .

زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟

مرد گفت : برتو عاشق شده ام .

زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، 

خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ،

برو و بر او عاشق شو .

مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ،

بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت :

چرا دروغ گفتي ؟

زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ،

پيش ديگري چرا مي رفتي ؟

مرد شرمنده شد و رفت

نه خداییش تو کف عشقی نه حال کردی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:8  توسط پخمه  | 

همه چیزم .همه کارام.همه حرفهام.و........ آخرش به تو میرسه

 

اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش

اگر حرفی زنم از عشق تویی معنا و مفهومش

 اگر خنجر کشی سویم زسویت رو بر نگردانم

که من دیوانه عشقم زخنجر بوسه بردارم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 5:4  توسط پخمه  | 

بابا یکی تکلیف من را روشن کنه

 

گفتم: خرابت مي شوم...

گفتا: تو آبادي مگر؟...

گفتم: ندادي دل به من...

گفتا:تو جان دادي مگر؟...

گفتم: ز كويت مي روم...

گفتا: تو آزادي مگر؟...

گفتم: فراموشم نكن...

گفتا: تو در يادي مگر؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 6:13  توسط پخمه  | 

عشق و دیوانگی

عشق و دیوانگی

قایم باشک بازی میکردن

نوبت به دیوونگی میرسه که چشم بذاره دیوونگی چشم میذاره و فوضولی رو پیدا میکنه

ولی هر چی میگرده عشق و پیدا نمی کنه عشق پشت یه گل رز سرخ قایم میشه

دیوونگی میره و یه خار میکنه و فرو میکنه توی گل سرخ یه دفعه صدای عشق در میاد

چشماش کور شده بود!

دیوونگی که خودشو مقصر میدونست با خودش قرار گذاشت که همه جا همراه عشق باشه

اینم رابطه ی عشق و دیوانگی حالا فهمیدی چرا عاشق ها همه دیوانه هستند

                                           

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 6:9  توسط پخمه  | 

ناز نکن

 

                                                  

يادت روزهاي اول من ناز ميکردم و تو هم نازمو ميخردي؟

ميدونم مثل روزهاي اول برات نيستم واست شدم يه عادت هميشگي.....

يک تکرار ....

تکرار بودن.....

بيا جامون رو عوض کنيم حالا تو ناز کن و من نازتو ميخرم

به هر قيمتي که باشه حتي اگه باشه به قيمت نفسهام......

من ناز چشمهاي سبزتو به دنيا نميدم يک تار موتو به هيچ کس نميدم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 6:2  توسط پخمه  | 

هر شب کارم شده غم غصه آخرشم گریه

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگي هات گريه کن

براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا

برو ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه

حالا فهميدي چرا آب دریاشوره؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 5:56  توسط پخمه  | 

تو خودت نمره ی بیستی

برگرد بی ماه شب کامل نمی شود

 

تو خودت گرمی عشقی دیگه خورشید نمی خوام

تو خودت نور شبهامی دیگه ماه و نمی خوام

چشمای تو به رنگ آب دیگه دریا نمی خوام

من فقط تو را می خوام ، تو را می خوام

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 5:53  توسط پخمه  | 

خسته ام

 

خستگيم مانند كسي است كه يك هفته است قصد دارد شمعي را در طوفان روشن نگه دارد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 5:44  توسط پخمه  | 

خوش به حال

 

خوش به حال ِ روزگار

خوش به حال ِ چشمه ها و دشت ها

خوش به حال ِ لانه ها و سبزه ها

خوش به حال ِ غنچه های نيمه باز

خوش به حال ِ دختر ِ ميخك كه مي خندد به ناز

خوش به حال ِ جام ِ لبريز از شراب

خوش به حال ِ آفتاب که ندارند دل شکسته ای از این زمونه

                                                         

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 5:27  توسط پخمه  |